این تصور که اشتراک خانوادگی زبانها ، نمایانگر هم خونی توده ی گویشور آن زبان است ، یا اینکه خانواده های زبانی بر خانواده های قومی منطبق اند یک اشتباه فاحش است .
شاید بتوان گفت که یک زبان معین ، روزگاری به یک قوم خاص تعلق داشته است و پس از وقوع رخدادهای گوناگونی – مانند قدرت گرفتن آن قوم ، مهاجرت ، همسایگی و ارتباط با دیگر زبانها و … - زبانش در میان بیگانگان ، خونی و نژادی ، رواج یافته است .
نمونه های از این دست کم نیستد ، برای نمونه زبان عربی ، که در سرزمینهای فتح شده توسط مسلمانان ، با توسل به زور در میان اقوام غیر عرب مغلوب رواج یافت .
و یا زبان انگلیسی که در گذشته با زور سرنیزه در مستعمرات بر زبان و قلم بومیان جاری می شده و امروزه به علل گوناگونی – همچو سیادت علمی ، در اختیار داشتن رسانه های قوی و …- دانستن و سخن گفتن به آن از سوی افراد دیگر جوامع نوعی افتخار محسوب میگردد .
و بنابر آنچه که در بالا گفته شد می توان به این نتیجه رسید که بسیاری از نژاد ها هم اینک به زبانی سخن می گویند که اصالتا برای ایشان نبوده و بر اثر دلایلی - که مختصرا برخی از آنها را بر شمردیم – خود خواسته یا ناخواسته و به اجبار ، دست به گزینش و استفاده از آن شده اند .
پس وحدت نژادی بخودی خود در میان توده ی گویشوران یک زبان ، تنها در حد یک عامل ثانویه می باشد .
و اشتراک زبانی و هم خونی هیچ رابطه ی الزامی با هم ندارند و استنتاج یکی از دیگری غیر ممکن است .
از دیگر سو وحدت قومی - که در مردم شناسی بی نهایت - مهمتر از وحدت زبانی است ، یک وجود عینی و واقعی است . این وحدت که بر پایه ی پیوندهای عاطفی ، اجتماعی ، اقتصادی و … استوار است ، و از طریق ، روابط گوناگون مذهبی ، تمدن ، دفاع همگانی ، منافع ، سوابق و حافظه ی تاریخی مشترک و … ، در بین گروهی از مردمان - که می توانند نژادهای گوناگونی داشته باشند - بوجود آمده ، بسیار واقعی تر و حقیقی تر و دارای ایستایی و پایایی و دوام بیشتری است . زیرا این روابط حتی قادرند در میان نژاد های گوناگونی که کوچکترین روابط سیاسی باهم ندارند برقرار شوند .
همیشه پیوندهای اجتماعی در جهت آفرینش یک جامعه زبانی عمل می کنند . و به این ترتیب شاید بعضی از ویژگیهای زبان مشترک – زبانی برای ارتباط برقرار کردن با دیگر افراد جامعه ی جدیدی که بوجود آمده - را بر سیمای آن حک کنند . و ، وحدت قومی برای توجیه ایجاد یک جامعه ی زبانی*کافی است .
و البته این وحدت همواره با خطراتی مانند تفرقه افکنی از سوی دشمنان که آفت خطرناک آن است مواجه می باشد .
و تنها در وحدت قومی است که می توان از زبان به عنوان یک سند کار آمد استفاده کرد .
پس میان وحدت قومی و زبان رابطه ای متقابل وجود دارد و از اینجا نتیجه ای زیر به دست می آید :
خلق و خوی و نیازهای یک قوم بر – انتخاب و دگرگونیهای - زبان آنها تاثیر می گذارد . و
همواره این زبانها هستند که ملتها را می سازند .
اما هیچگاه هیچ زبانی نمی تواند یک نژاد را بسازد .
* جامعه ی زبانی : جامعه ای که از گرد هم آمدن مردمانی با چند زبان مختلف برای رسیدن به هدفی خاص ایجاد شده . شاید به عنوان یک نمونه ی ساده - اما نارسا - جامعه ی زبانی فارسی در کشور ایران
